اشک‌ها

آلفرد تنیسون (1892-1802)

اشک‌ها این اشک‌های بی‌دلیل
من نمی‌دانم ز بهر چیستند
سر برون آرند از اعماق یأسی جاودان
تا فرو ریزند از این دیدگان،
هر دمی با دیدن باغ خزان پرنشاط
اشک من جاری شود از خاطرات روزهای رفته‌ام.

 

Tears, idle tears, I know not what they mean,
Tears from the depth of some divine despair
Rise in the heart, and gather to the eyes,
In looking on the happy Autumn-fields,
And thinking of the days that are no more.

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mehdi

سلام,وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد. اگه به بازی علاقه داری به من هم سر بزن

پریسا

بازم سلام,خواهش میکنم شما بیاید منم هم سر می زنم به تون. راستی وبلاگت هم خیلی قشنگه

Socks

سلام دوست عزیز, درصورتی که نیاز به اکانت ساکس داری آی دی زیر تماس بگیرید. mehtism@yahoo.com فقط 2 هزار تومان

پریسا

سلام به دوست خوبم.منم اومدم سر زدم. حتما بیا که کلی مطلب آپدیت کردم

amirabbas

nice

پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

دانشجو

خیلی خیلی قشنگ بود... عالی ترجمه کرده بودی ... تو اینارو ننویس اینجا .. به خدا حیف میشه .. چاپ کن..

پریسا

خیلی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم سر زدی. اما به حضور سبزتان بازم نیازمندیم. بدو که کلی مطلب جدید دارم

حمید.ص

با سلام بر استاد گرانقدر و محترم . استاد خیلی خوب بود واقعا .فقط ادامه بدید که بنده وبلاگتونو زود زود ببینم. یا علی .خسته نباشید.